پایگاه خبری خوستان

گفتگویی با هنرمند اشک ها و لبخندها

علیرضا زراعتکارزاده هنرمند خوزستانی کسی که اشک ها و لبخندها را همزمان با هم داراست.

 

علیرضا زراعتکارزاده هنرمند خوزستانی، کسی که اشک ها و لبخندها را همزمان با هم داراست.
او بازیگر، کارگردان، نویسنده بسیاری از نمایشنامه های کمدی و تلویزیونی، طراح برنامه های هنری؛ از تلاش هایش در این راه گفت: از دوران کودکی شیفته ی هنر نمایش بوده و با همه خستگی ها و گلایه ها همچنان استوار و پابرجا و علاقه مند به این کار فرهنگی و مسیر پرفراز و نشیب گام برمی دارد.

زراعتکارزاده آینده و آتیه خود را در همین عرصه می داند، او کارش نشاندن گل خنده بر لب های دیگران است، اما خودش دلی آکنده از رنج ها و غم های روزگار نه چندان دور در سینه دارد. به تعبیری در یک جمله می توان اینگونه در مورد او توصیف کرد که «او اشک ها و لبخندها را همزمان داراست».

او متولد هزار و سیصد و چهل و نه و زاده شهر باستانی و کهن شوشتر است، شهری که همان رودها و آبشارهایش کافیست برای ایجاد خلاقیت در روح لطیف علیرضا، شهر و دیاری که به اندازه سازه های آبیش و به اوج عظمت و قدمت تمدن دیرنش خالق هنر وصنعت در عصر جدید بوده است.
علیرضا درسال ۵۸ کار هنریش را در سنین کم با بازی در نمایش های فولکلور (محلی) در شوشتر آغاز کرد.

از او درباره ی اولین بازی هایش می پرسم و او ابتدا با یک بیت شعر بدین سان آغاز سخن می کند:

ز حق توفیق خدمت خواستم، دل گفت پنهانی

– چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

در همان سالها (۱۳۵۸) در مسجد امامزاده قاسم زید در فلکه مرکزی شوشتر با دیگر دوستان، نمایشی را بازی کردیم که من نقش بچه مثبتی را داشتم که سعی داشت بچه های به اصطلاح بد را راهنمایی کند و بعد به جبهه می رود و شهید می شود و باعث ناراحتی بقیه بچه ها حتی نقش منفی هاهم می شود به طوری که یکی از آنها در حالی که به سبک جاهل های قدیم کت بر شانه داشت می گوید که فلانی کجاست که به او می گویند شهید شده و …

– از خودتان و زندگی هنری تان درآن زمان بگویید.
من درسال ۱۳۴۹ در خانواده ای از قشر زحمت کش جامعه چشم به جهان گشودم از همان دوران کودکی شیفته هنر نمایش شدم واز خوشحال و شاد کردن دیگران خوشحال می شدم، به یاد دارم که در همان دوران فیلم (خاک) ساخته ی مسعود کیمیایی را در سینمایی که در فلکه مرکزی شوشتر بود دیدم و صحنه و هنر سینما با آن جلوه های بصری و محیط سینما و استیژ و سن و دست و هورای مردم خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد، این شد که کم کم خودم را در میانه این هنر یافتم .
من در زندگی کارها و فعالیت های بدنی و حرفه ای فراوان و گوناگونی انجام داده ام که قراردادن دو مهره مصنوعی در ستون فقراتم در همین اواخر یادگار همان دوران است.

– از کارهایی که انجام داده اید و تلاش و پشتکار خود بگویید؟

بی انصافی است اگر بگویم خودم به تنهایی همه کارها را می کنم، در اینجا باید بگویم که من دوستانی دارم که همه جان و جهان من هستند و اگر این رفقای دوست داشتنی را نداشتم کارم اساسا پیش نمی رفت، بعضی از آنها سالهاست که مرا در امر هنر یاری می دهند.

– از کارهای تان بگویید.

من تاکنون هفت سریال تلویزیونی و حدود صد نمایش نامه و میان پرده با مضامین طنز اجتماعی داشتم که بیشتر آنها را خود کارگردانی، نویسندگی و بازیگری کرده ام، که ازآنها می توانم به نمایشنامه های (اخلاق اسلامی)، (شهیدان زنده اند)، (اخبار سراسری) و مجموعه نمایش هایی با محوریتی شخصیتی طنز گونه با نام (مادر محمد) که شامل ماجراهای گوناگون بوده اشاره کنم و از سریال های ساخته شده در سیمای خوزستان می توان به شوچراغ، چهلچراغ، با هم باشیم، قهوه خانه بهار، نیمدری فامیلی، رنگینک و غیره اشاره کرد که با استقبال خوبی از طرف هموطنان هم روبرو شدند.
بنده بجز کارهای هنری فوق مدیریت تولید، مدیریت و دستیار تدارکات، طراح، نویسنده ی اشعار طنز و فکاهی عاشقانه و برگزار کننده ی مراسم ازدواج های جمعی ارگانهای مختلف را هم تجربه کرده ام.
بنده ۳۰ نمایش تلویزیونی داشتم که به طور شبانه روزی و روتین در برنامه شبهای کارون از شبکه خوزستان پخش می شد و البته باید بگویم که بیشتر کارهایم با گویش محلی شوشتری بوده که این فولکلور و محلی بودن نمایش ها جذابیت و گیرایی آنها را مضاعف می کرده و مسلما کار را هم تخصصی و یونیک می کرد.
البته خوانندگان همه می دانند که پرداختن به این گونه نمایش هایی که آمیخته با طنزهای خاص خودش است باعث ماندگاری فرهنگ آن مکان شده و گویش مورد نظر را پویا، مانا و زنده نگه می دارد و همانطور که دیگر هنرمندان در این رشته در جای جای کشورمان اینگونه کارهای فولکلور (محلی) را انجام می دهند، ماهم در خوزستان باید به این امر توجه و اهتمام ورزیم تا فرهنگ های مان در همه جای ایران چه به لحاظ گویشی و چه از نظر آداب و رسوم و سنن محفوظ نگاهداشته شود وبه نسل جدید منتقل شود.

– شنیده ام که در زمان دفاع مقدس، مدتی در جبهه بودید از آن دوران برای خوانندگان بگویید.

بله، البته در آن زمان وظیفه بود که برویم و از وطن دفاع کنیم، این بود که حدود هفت ماه در جبهه بودم و در عملیات و الفجر ۱۰ شرکت داشتم که رشادتها و دلاوریهای زیادی از جوانان پاک این مرز و بوم دیدم و همواره آنها را سرلوحه ی زندگی ام قرار داده ام و همیشه یاد و خاطره شان را به یادگار در ذهن خواهم داشت.

– به عنوان یک هنرمند کار طنزپرداز در جامعه را بیان کنید واساسا نقش و هدف طنز در اجتماع از دیدگاه شما چیست؟

کار طنزپرداز این است که کنجکاوانه در لایه ها و گوشه و کنار اجتماع کنکاش و جستجو کند و موضوعاتی را که در واقع سرجای خود نیستند و به نظر می آید که سر جای خودقراردارند را پیدا کرده و آنها را با شیوه های گوناگون مانند مکتوب، نمایش، شفاهی و لطیفه گویی یا ایستخند و با بهره گیری از ظرافت های خاص هنرمندانه و زیبا شناسانه بازگوو عرضه کند سبب شادی و نشاط شود.

ضمن اینکه، بیننده، شنونده و یا خواننده ی طنز را نسبت به جامعه خود آگاه تر می سازد به عبارت دیگر کسی که کار طنز می کند باید بتواند با وارنه سازی و دیگر فنون هنری و با استفاده از نقص های جامعه و بکارگیری روش های زیبا شناختی، موضوع شعر یا متن نمایشی را تنظیم کند که آگاهی بخش، خنده دار و مسرت بخش باشد و نقش و هدف طنز در اجتماع نقش هشدار دهنده و بیدار کننده است و بالطبع در پشت این خنده ها می توان تلخی اموری را که قبلا نمایان نبودند را آشکارا دید.

– با توجه به اینکه کار و درآمد شما مقطعی و پردرسر است می خواستم برای خوانندگان اندکی از گله ها و مشکلات تان بگویید.

همانطور که می دانید هیچ امنیت شغلی برای کسانی مانند بنده آن هم در سطح استان وجود ندارد، شوربختانه همواره کمترین هزینه و کمترین تلاش در استان برای هنرمندان صورت گرفته است، خیلی های ما هنوز در خانه اجاره ای زندگی می کنیم، کاش مسئولین و متولیان امر هنر برای اشتغال هنرمندان تدیبری می اندیشیدند و درآمد ثابتی در نظر می گرفتند تا بدینوسیله ما هم با آرامش خاطر بیشتری به مقوله هنرمی پرداختیم، نه اینکه مدام در فکر آینده خود وعدم ثبات زندگی مان باشیم.
ما هیچ بیمه قابل توجه و مزایای خاصی از جایی نمی گیریم، و همیشه باید با دلی مملو از تشویش و نگرانی نسبت به آینده و البته با لبخند بر وی صحنه برویم و خلقی را شاد کنیم و باز ازاین بابت خوشحالیم که به دیگران شادی و نشاط می دهیم، زیرا که به این کار زیبا و خطیر ایمان داریم و به این باور رسیده ایم که خنداندن با وجود مشکلات بی شمار، دلی می خواهد به وسعت دریا.

– از دوستان تان و کسانی که در پیشرفت و ارتقا شما نقش داشته اند بگویید.

من در این مسیر هنر دوستان و حامیان خوبی هم داشتم و همواره سپاس گزار الطاف شان هستم، بزرگانی مانند: جناب آقای علی زاهد زاده که دوستی ما مربوط است به سالهای دور، و همچنین حاج آقا علی نظر ممبینی که در سال ۱۳۷۱ ریاست سازمان تبلیغات اسلامی شوشتر را عهده دار بود و تنها مسولی بود که در آن زمان به بنده در امر هنر کمک شایانی کرد.
در سال های اخیر از مسئولین عزیزی که همواره ما را یاری گر بودند می توان از جناب آقایان تقی زاده، حسن آذریان، طالب شوشتری و علی بهرامی نام برد که بدینوسیله قدردان زحمات شان هستم.

– از کارهای اخیر و جدیدتان برایمان بگویید.

در بهمن ماه ۸۷ نمایش کمدی (عشق مجازی) را کار کردیم که مورد استقبال مردم عزیزقرار گرفت، البته نمایش کمدی جدیدی تحت عنوان (عیدی) تدارک دیده شده که در اسفند ماه به صورت عمومی به اجرا درآمد و تم آن استفاده بی رویه از فضای مجازیست و اقتباسی هم از فیلم (خجالت نکش) شده است که در قالب طنز آمیخته با مفاهیم و مضامین اجتماعی و فرهنگ فلکلور (محلی) خوزستانی ارایه می شود که دیدن این نمایش را به همه ی هم استانی های عزیز و گرامی پیشنهاد می کنم .
در آخر ازایشان تشکر و خداحافظی می کنم.

مصاحبه ای از: شاهین یوسفی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.